خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

حدود چهل دقیقه دیگر میرود ... دختر داییِ جانم را میگویم ...

دیشب با وجود بارون ... روز تولدش،همراهیش کردم /.

رفتیم بلوار ... پرنده هم پر نمیزد ... یه پدر و پسر برای ماهی گیری توی اسکله بودن و پیرمردی که فرو رفته توی کتش و لم داده روی نیمکت خیس،رادیو گوش میکرد و به رو به رو خیره شده بود ...

سلفی های مسخره و بادگاری و خدافظی تا 4 ماه دیگه ...

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 8:06

صفحه بندی