موقع امتحانا ... آواز خوندن روی پل رو گذر ... خنده های بلند و از ته دل ... خیره شدن توی آرایشگاه ها و بانک ها ... (اشک هایش را پاک میکند ...)
غر زدن واسه این که دبیر تاریخ بخاطر پا درد نمیاد طبقه بالا و ما هی هر هفته باید بریم کلاس بچه های سوم تجربی ... دبیر عربی که هیچی حالیش نبود و کلاسای آخر یا خواب بودی یا جک میگفتی که بغل دستیت بخنده ... دبیر جغرافیا که مثه مادر میموند برای همه ... لبخندای دوست داشتنی ... دبیر ادبیات که از رشت میومد بدون آرایش خیلی خوشگل بود.(سرش را به دستش تکیه میدهد و فکر میکند).
دبیرستان دو حالت داره یا بهترین سالهای زندگیت میشه یا بدترین .انتخاب و ساختنش با خودته.اگه هنوز توی این دوره هستین نهایت لذت رو ببرید و تک تک خاطرات خوبتون رو بنویسید و ثبت کنید.
دوباره ذهنم خالی شد ... اما میدونم باز میام و مینویسم /.
پ.ن:امروز زهرا ساعت یک ظهر بلیت داشت ...
تابستون کوتاهه - زدبازی
ما را در سایت خآکستری نوشت های گیله دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 245