•2298
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:33
همش که اینجوری نمیمونه ... اگه بمونه که دلم میپوسه
•2299
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:33
[unable to retrieve full-text content]قهوه/ کره بادوم زمینی/ پلنر/ آفتاب/ خبرهای خوش .
•2300
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:33
سرما خوردم
•2207
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 14:17
یادم نمیاد دیروز چرا اون پست رو نوشتم و ذهنم بابت چی آشفته بود
•2208
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 14:17
دو روزی میشد استراحت نکردم!دیشب ۸ خوابیدم
•2209
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 14:17
امروزم از ۸ صبح بیدارم ولی هوای ابری و بارونی نمیذاشت از تخت بیام بیرون .یچیز جالب خونده بودم که میگفت وقتی آخرای زمستون اینطوری سرد میشه انگاری داره با تمام علاقه ش برای خداحافظی بغلمون میکنه
•2186
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:59
[unable to retrieve full-text content]You don't have to prove anything to anyone . Especially not yourself .
•2187
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:59
امروز برای پایسیس خوش یمنه ✨
•2188
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:59
حیف نیست توی این هوای قشنگ باید خونه بمونم و کلاس شرکت کنم؟
•1965
-
تاریخ: 1400/5/26 ساعت: 22:21
صبح بیدار شدن فقط اونجاش که توی تخت قهوه میخوری و منتظر معجزه ای تا زود اثر کنه
•1354
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 7:42
مهم نیست عطر موردعلاقه ت چند میلیونه!فقط بخرش!اگه نخری بهت قول میدم توی ۴۰ سالگیت هم داشته باشیش دیگه براش ذوق نداریxa0.هرچی رو همون موقع خواستی بخر و داشته باش چون همون موقع اس که برات لذت بخشه نه چند ماه و چند سال دیگه!پ.ن:فکر کنم قهوه اثر گذاشت . فیعلن “ψ(`∇´)ψ .
•1357
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 7:42
از پشت بغلش کردم نگام ب بیرون بود . نور چشمامُ میزد .-از حرف زدن باهات سیر نمیشم .+خوبه که همیشه یه چیز برای گفتن داریم .
•1333
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:54
بالاخره یکم جون گرفتم تا بتونم بنویسم .این روزا هم میگذرن ... چاره چیه باید منتظر باشیم و صبور .بشدت دلتنگ همون روزای معمولی گذشته ام .آخر هفته های توی کافه ، اول هفته هایی که با درس و دانشگاه شروع میشد ، خرید کردنا و توی هایپر چرخیدنا و حتی بدون استرس و نگرانی روز رو گذروندن ...
•1334
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:54
خدای مهربونم تا تو رو دارم و تا وقتی که منو و عزیزانم رو در پناه خودت حفظ کردی از هیچ چیز نمیترسم .خدا جونم، هوامونُ داشته باش ... هوای یار فداکارم رو بیشتر .من به دستای مهربون تو ایمان دارم وxa0 روزای بعد از آرامشمون رو دارم میبینم .
•1335
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:54
روزای خوبی رو نمیگذرونیم گیله خوان ها ...شهرمون تقریباً توی قرنطینه س و آمار ها دارن زیادتر میشن .با یادآوری کوچیک ترین خاطراتم میزنم زیر گریه و نمیتونم جلوشو بگیرم .من همون هفته های گذشته رو میخوام
•1340
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:54
داشتم به مریم میگفتم مهم نیست بعد این قضایا کی و کجا همو ببینیم، ولی میدونم وقتی بغلت کنم گریه م میگیره .
•1341
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 22:54
صدای گنجشک ها رو میشنوم،آفتاب بعد از روزها خودشُ نشون داده،شکوفه های بهاری رو میبینم ...بعد هفته ها، اینا برام نشونه های خوبه.
•1237
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 0:47
عطر نرگس توی اتاقم پیچیده و من نمیتونم به اندازه کافی ازش لذت ببرم.هورمونام بهم ریختن و یکم شرایط جالب نیست .تند تند رنگ لاکامو عوض میکنم و این یعنی یه مشکلی هست.امتحان یکشنبه رو خوب بدم میتونم یه نفس راحت بکشم.
•1230
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:27
هوا جوری دلبره که الان باید پورت کی رو برداری و بری و سر از هاگزمید دراری.
•1220
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:05
همونقدر ک عاشق آنلاین خرید کردنم، از انتظار بعدش بیزارم . :/