•1203
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
دیشب برای اولین بار زلزله رو حس کردم.ساعت 2 نیمه شب بود با تکونای تختم بیدار شدم.وقتی بیدار شدم هنوز پنجره میلرزید.هوووففف اصلا از یادم نمیره -_- .
•1206
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
اونجایی ک دوستم میگه ”با فلانی اینطوری رفتار کردم که مثلاً فکر کنه دختر خوبیم”، دقیقاً همونجا عاشق خودمونُ رفاقتمون میشم! :)))))
•1207
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
بهترین زمان برای مطالعه ی کنکور ارشد کِیه؟من ترم پنجمم فعلاً.xa0·_·
•1208
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
صدای آهنگ «گل یخ» توی خونه پیچیده ...نمیدونم چرا با این آهنگ یادت افتادم .اما میدونم هیچوقت انقدر دلتنگت نبودم .xa0
•1184
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:01
تو توی استودیو هستی و من روی کاناپه لم داده م و منتظرم سریال شروع شه .این انصاف نیست .دلم اون روزی رو میخواد که فوتبال میدیدیم و توی سر و کله ی هم میزدیم . :))❤
•1187
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:01
امروز ازون روزاس که میشینی یه گوشه توی سکوت به صدای ماشینا و آدما گوش میکنی و به رو ب رو زل میزنی ... -_-
•1143
-
تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:02
من اینطوریم که بخوام اسپند دود کنم، تک تک همسترامُ میگیرم تو مشتم بزور اسپند دود میکنمشون تا چش نخورن! :))))
•1146
-
تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:02
هیچوقت از دیدن منظره ی خیابون و پنجره های روشن توی شب خسته نمیشم ؛ خصوصاً که الان بارون همه جا رو خنک کرده و با هر نفس عمیق روحم تازه میشه .
•1149
-
تاریخ: 1398/5/26 ساعت: 14:02
تونستم فقط 4 ساعت بخوابم ... هرچقدر سعی کردم سر و صدای توی ساختمون نمیذاشت چشم روی هم بذارم ، این شد که ساعت 8 صبح راهمو به حموم پیدا کردم .درد و حالت تهوع عادت ماهانه هنوز همراهم بود ولی دلیل نمیشد ک
•1087
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
از خستگی پناه آوردم به اتاقم و درُ بستم و پنجره رو باز گذاشتم.صدای تلق تولوق آب کولر واحد بالایی رو مخمه...حالا که دارم ترغیب میشم بخوابم یادم اومده همسترامو نیاوردم -_-کامنتای شما گیله خوان ها بدون هیچ اغراقی اشکمو درآورد.چطور میتونید انقد خوب و بامحبت باشید؟❤من این همه خوبی رو نمیدونم چطوری میتونم...
•1088
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
دو سال از دوستی ما سه تا میگذره.میز یکی مونده به آخر کافه تراس جای همیشگیمونه.جایی که برای اولین بار همدیگه رو دوست صدا کردیم ، خندیدیم ، درددل کردیم ، غیبت کردیم(!) و نقشه های پلید چیدیم❤.آدم توی زندگیش شدیدا یکی دو تا پلید احتیاج داره!پ.ن: لازمه بگم پلیدترینشون منم؟آیم سُ پراود ^__^ !
•1089
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
گیلان تنها جاییه که وقتی بارونِ وحشی میباره باید حتماً کولر روشن باشه!
•1091
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
اگه اونجوری که بوی رنگ مو میچسبه به موهام، من به کار و زندگیم چسبیده بودم الان لندن بودم. -_-
•1093
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
اسکاتلند،هاگوارتز،برج اخترشناسی؛آسمان تمیز تر از همیشه ...xa0سه شنل که به سمت جنگل ممنوعه میروند.
•1094
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
هنوز توی تختمم.باید ۱۰۰صفحه درس بخونم ولی الان تمام فکرم روی این متمرکزه که لاک قرمز براق بزنم روی ناخنام یا صورتی پررنگ مات -__- .
•1095
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
توی سرمه ایندفعه که اومد انزلی ببرمش یه جای سرسبز تکیه بدیم به درخت و زیر سایه ش کتاب بخونیم❤.
•1096
-
تاریخ: 1398/4/1 ساعت: 4:56
یکم غمگینه که اوج استفاده م از خونه ی خالی و تنهاییم این بود که همه ی لامپا رو خاموش کردم و زودتر خوابیدم -_- .
•1063
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:22
ایده آل ترین حالت از روز برای من،الانه.عصر جمعه/سکوت خیابونا/چشمای خوابآلود و لجباز
•1064
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:22
کتاب ملت عشق رو میز کنار تختم بهم چشمک میزنه ولی از خستگی نمیتونم چشامو باز نگه دارم.ته دلم میدونم قرار نیست بخوابم و میرم سراغ کتاب.
•1065
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 17:22
از امید به زندگی :لباس هایی که منتظرن برای اولین بار پوشیده شن.