•495 - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:49
یه همکلاسی داشتم میگفت من لباس تو خونه هامم باید ست باشن, پارسال مامانم یه شلوار راحتی برام دوخت که پارچش سفید بود با گل گلای آبی سایزشم طوری بود خانوادگی توش جا میشدیم؛ گفته بود ست؟!بذار فکر کنم ... آها! روز پدر یکی برای بابام پارچه پیرهنی خرید مامانم گرفت برای سه تامون شلوارک دوخت :)) سفید بود با ...
•496 - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:49
هوا طوریه که وقتی از زیر ساختمونا رد میشی نمیدونی برف آب شده داره میریزه رو سرت یا تُف!! :/
•497 - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:49
چقدر از دبیر تاریخ بدم میاد!! وقتی بهت نگاه میکنه انگار پروفسور اسنیپ داره بهت زل میزنه! حتی وقتی حرف میزنه لباشُ مثل "اسنیپ" غنچه میکنه!!! :/ #dafuq!
•498 - تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:49
به بعضیا باید گفت شما هی نگو چشم آقا ، هی آقام آقام نکن ، مهریه بالاتو به رخ اینُ اون نکش؛ عکس پروفایلِ نارنجی پیشکِش /. :) پ.ن:داشتم عکسای اینستگرم یکیُ نگاه میکردم ... خدایی وقتی باسنتونُ پروتز میکنید ، باردار هم هستید ، لباس تنگ هم میپوشید از نیم رخ عکس نگیرید :)) آدم یادِ گلدون فانتزی میوفته :))...
•486 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
نمیدونم چرا این سلبریتی های اونور آبی(!) اصرار دارن که تا با یکی آشنا میشن ازدواج کنن؟!ازدواج کنن و با هم بمونن خوبه ها :/ اما همین کارم نمیکنن :)) میری بایوگرافی طرفُ میخونی میبینی حرم سرا راه انداخته!!چند بار آخه؟!خب همونطوری ادامه بدین!آنجلینا و برد رو ببینین عبرت بگیرید:/این همه سال با هم بودن ت...
•487 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
یکی بره به دکتر آز بگه اگه طبیبی خودتُ درمان کن:/میاد یک ساعت از رازِ جوانی حرف میزنه بعد خودش عینِ 80 ساله هاست :| :)))
•488 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
خسته و کوفته دارم میکوبم برم خونه ... ساعت 2 عصر ... 30 قدم مونده تا خونه ... به آسمون ابری نگاه میکنم بعد به انتهای خیابون ... دریا رو میشه به وضوح دید^__^ (پُز _گونه!)
•489 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
ولی خدایی هروقت ازدواج کردید با گوجه گل درست نکنید با سالـاد هم گل و بلبل درست نکنید -__- بخدا اشتها رو تحریک نمیکنه که هیییچ!من که احساس میکنم بهم توهین هم میشه :/ :)) توی اینستگرم،پیج خانومای ایرانی رو که میبینی،انگار نه انگار دارن واسه دو تا آدم بالغ غذا درست میکنن! پ.ن:چقدر غر زدم امروز:)))ولی ب...
•490 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
اسکارِ نهایتِ بی خیالی و شرمساری میرسد به پاییزی که هوا یخبندان است و با لباس مدرسه در راه خانه هستی و چیز هایی فراتر از موی بدن سیخ میشود :))) پ.ن:البته آنقدر ها هم بی خیال نبودم :))
•491 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
من کی انقدر بزرگ شدم که مامانم جدا از شوخی هامون بیاد با من از دوست پسر نداشتم حرف بزنه :/ -_- اصن اینا رو ول کنید! هوا رو دارید؟!عصر یخبندان به این میگنا!آخرش فکر کنم ما گیلانیا مثل مردم آسیای شرقی از شدت سرما پلکامون از سرمای شدید کلفت شه و به اصطلاح چشم بادومی شیم :)))
•492 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
xa0 فقط نگاه کنید ^.^ :c
•493 - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 15:14
اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَاَ اَ اَ اَ اَ ... اَ !!! (واکنشِ من نسبت به آرشیوم ؛ بعد از مدت ها چشمم بهش خورد D: ) #ذوق_اسبی
•483 - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:33
"ادامه مطلب خصوصی است"
•484 - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:33
نمیدانم از تصمیمی که مدت ها پیش گرفتم چقدر میگذرد؟!یک سال یا شاید هم کمتر ... اما همین که بر تصمیمم این همه مدت پافشاری میکنم و روی برنگرداندم باعث شگفتی و خوشحالیِ نامبرده است. عوض شده ام ... اینرا هم خودم متوجه شدم.پلی لیستم دیگر جایی برای ترَک های قدیمی ندارد و پر شده از آهنگ های "تام اُدِل" و "ا...
•485 - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 23:33
توماس اندرسون وقتی "You can win if you want" را میخواند فقط یک هندزفری و خیابانِ پرُ تردد و شب های غربت کم است ... خصوصاً آنجا که میگوید: "You are miles and miles from your home ... but you're never gonna phone your home" xa0
•482 - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:06
حدود چهل دقیقه دیگر میرود ... دختر داییِ جانم را میگویم ... xa0 دیشب با وجود بارون ... روز تولدش،همراهیش کردم /. رفتیم بلوار ... پرنده هم پر نمیزد ... یه پدر و پسر برای ماهی گیری توی اسکله بودن و پیرمردی که فرو رفته توی کتش و لم داده روی نیمکت خیس،رادیو گوش میکرد و به رو به رو خیره شده بود ... سلفی ...
•479 - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:47
هوای اینجا دیگه داره حال بِهَم زن میشه -ــ- یک هقته ی کاملـاً بارونی! دخترداییم بعد از چند سال اومده اینجا ولی نمیتونم باهاش برم بیرون :/ از اون روزی که رفتیم فرودگاه دنبالش تا به الـان داره میباره!هر چیزی حدی داره دیگه .. بخدا بارون برای ما سینگِلـا "اصلـاً" جالب نیست!!
•478 - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:47
همیشه عادت دارم هرشب "بدون استثنا" قبل از خواب کتاب بخونم ؛جدیداً هم شروع کردم به داستان های کوتاهی که جی.کی.رولینگ توی سایت پاترمور گذاشته..کتابِ امشبم اسمش "بیدلِ قصه گو"ـئه /. خیلی وقته هم فیلم ندیدم عذاب وجدان دارم :/ به طرفدارانِ هری پاتر بشدت توصیه میشود: [فشار]
•480 - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:47
میتوانم با آهنگِ لبخندِ مهستی گریه کنم؟! یا حتی بخاطر پروفسور اسنیپ؟ شاید به بهانه ی دلتنگی های فراموش شده .. دلم بی بهانه گریه میخواهد ...
•475 - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 10:03
وقتی نوبت به پلی کردن La valse d'Amelie میشود دوست دارم همان لحظه بمیرم ^.^ چشمانم را میبنم ... انگشتانم بر روی کلاویه های خیالی میرقصند ... باران است که میبارد و آسمانِ ابری که حال مرا بهتر از هروقت دیگر میکند :)

برچسب‌های مرتبط

•4924 bensalem boulevard | •457 deferred compensation plan | •4562 depreciation and amortization | •4448 front street |