•454
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 17:13
همیشه دوست داشتم از آن ساعت های جیبی که زمان را متوقف میکنند،داشته باشم. اولین کاری که به محض فشردن دکمه ی توقف انجام میدادم این بود که بروم سراغ آن صندوقی که مادربزرگ هیچوقت جلوی چشم هیچکس آن را باز نکرد.#فضول_طوری! بعدش هم میرفتم به محبوب ترین بستنی فروشی شهر و به تمام بستنی ها نخنک میزدم!حتی به ب...
•455
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 17:13
کتانی نپوشید یا اگر میپوشید فیک نپوشید!مرسی ... اَه :/ یک جفت سوپراستار 300 هزار تومانی را 25 هزار میخرند و جوری با آن فخر میفروشند که ... ببخشید یک لحظه بِهَم ریختم -__- گفتم بهم! یادم می آید دوران دبستان یک دوستی داشتم به نام یاسمین؛حرف زدنش هم خوب و روان بود ولی نمیدانم چرا واژه "بِهِش" را بِهَش"...
•453
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 19:24
من با این حقیقت رو به رو شده ام ... که باز هم باید قید علـایقم را بزنم و جدی تر فکر کنم. معلم شدن کمی وسوسه انگیز است ... سه ماه تابستانِ با حقوق! اینکه منِ بی اعصاب بخواهم روزی "انگلیسی" تدریس کنم!! (خنده ی شیطانی) پس این وسط تکلیف "حقوق"ِ دوست داشتنی چه میشود؟! 11 یا 12 ساله بودم که کتاب های ریزه ...
•451
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 4:09
بیدار میشمُ از سرُ صدای خونه میفهمم که جمعست ... پلکـامُ روی هم محکم فشار میدم ؛ میخوام "جمعه" نفهمه من دارم امروزُ شروع میکنم. من بشدت از جمعه ها فراری اَم ... عکس:parisaderis
•452
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 4:09
دیشب برای اولین بار تونستم مقدمه ی یه قطعه رو بزنم :)) خیلی کجُ معوَج زدم(!)دیگه ببخشید :)) [فشآر]
•449
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:45
خدایا گفتیم هوا گرمه اما دلیل نمیشه هی منُ بیخواب کنی که! بازم دیشب بارونِ وحشی داشتیم :)) [1] آخرش دیگه مجبور شدم دست توی گوش بخوابم :/ دست روی گوش فایده ای نداشت! امروزم مامانم بیدار شد که تکرار سریالشُ ببینه اما دید سیگنال نیست! (گریه ی حضار!) [1]:بارانی که همراه با وزش شدید باد و رعد و برق شدید ...
•450
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 4:45
وقتی میفهمم یکی اکثر پستام (مشاهده شده همه ی پستام) رو خونده میشم این : xoxo
•438
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:23
چقدر توی بلـاگفا :خاکستری" ها زیاد شدن ؛ البته باعث افتخاره! عاغا پرچم بالـاست :))
•439
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:23
دیشب رفته بودم مهمونی از نوع تولدش که بی شباهت به جشن پاتختی نبود :| دیگه داشت خوابم میگرفت که صدای نُتیفیکیشن گوشیم اومد دیدم به یه وای فای بدون پسورد وصل شدم :)) اشک شوق تو چشام جمع شد ... :)) خواهش میکنم اگه تعداد دوستاتون کمه برای شلوغ کردن مهمونی از زن های فامیل دعوت نکنید :/ با همون سه چهار تا...
•440
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:23
من از اون دسته آدم هایی هستم که میتونم خودم رو هنردوست بنامم. به خودم قول دادم که یه روزی نقاشی رو بصورت حرفه ای دنبال کنم و تا امروز تنها کاری که تو این زمینه انجام دادم کار با مداد بوده.توی ترکیب و استفاده از رنگ ها مهارتی کسب نکردم.ولی همین پیشرفت رو در زمینه طراحی رو مدیون دبیر هنرم در دوران راه...
•441
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:22
فقط پنج جلسَست که سه تار یاد میگیرم اما ازم توقع دارم برم توی جشناشون براشون بزنم یا هروقت حوصلشون سر میره با یکی دو تا ضرب شاد مودِشونُ عوض کنم :/ بابا بخدا منم دوست دارم زودتر یاد بگیرم ولی سخته -__-
•442
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:22
اسمارتیز M&M's چهارده هزار تومن ! سریوسلی؟ :|
•443
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:22
اسم پزشکای ایران جوری بد در رفته که میترسم برم آزمایش خون بدم ببینم کم خونیم تو چه وضعیتیه :/ حالـا با دکترا کاری ندارم. پرستارا دیگه چشونه؟!جوری از آدم خون میگیرن که انگار خونِ دشمنشونه :|
•444
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:22
دیشب اولین شبی بود که بابا بزرگ خونه نبود ... زود خوب شو -_-
•445
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:22
دیروز عروسی دعوت بودیم کهxa0 قرار بود با دخترداییم بریم که دخترداییم گفت عروسی توی روستاست و تو محیط بازه؛گرما و پشه اذیت میکنه ... پس قرار بر این شد که جمعه واسه پاتختی بریم.(من نمیدونستم هنوز این رسمِ داغونِ پاتختی وجود داره!!) ساعت 3 صبح از ترس بیدار شدم :/ بارونُ رعدُ برق ... تا ب حال هوای گیلـا...
•446
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:21
بهشت هر دختری ممکنه توی یه ستِ کامل رژ لب Mac یا یه شلف پر از لـاک Beyu یا یه رگال پر از لباسای نو خلـاصه شده باشه. نه که من اینارُ دوست نداشته باشمااا ولی بهشت من یکم فرق میکنه عاغا اینم از بهشت من: و من میتونم تا ابدیت اسنیکرز بخورم و اشک شوق بریزم و با توییکس هَپیلی اِوِر اَفتِر باشم و حتی با دنت...
•448
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 22:21
من عاشق بازیِ سیمزَم.اصن کی دوست نداره؟! : پ.ن:راستی فیلم central intelligence هم برای دانلود اومد . حتماً ببینید. D: